تبليغاتX
موعود
گویند سنگ لعل شود در مقام صبر / آری شود ولیک به خون جگر شود


اي دل بشارت مي‌دهم، خوش روزگاري مي‌رسد

يا درد و غم طي مي‌شود، يا شهرياري مي‌رسد


+ نوشته شده در  شنبه 9 آبان1388ساعت 12:48  توسط ..::محمد علی::..  | 

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً


ای معنی انتظار، یک لحظه بایست

دیوانه شدن به خاطرت کافی نیست؟



یک لحظه بایست، در یک جمله بگو:

تکلیف دلی که عاشقش کردی چیست؟




+ نوشته شده در  شنبه 25 مهر1388ساعت 15:32  توسط ..::محمد علی::..  | 

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً


صبح بي تو رنگ بعد از ظهر يک آدينه دارد

بي تو حتي مهرباني حالتي از کينه دارد

 

بي تو مي­گويند تعطيل است کار عشق بازي

عشق، اما کي خبر از شنبه و آدينه دارد

 

خواستم از رنجش دوري بگويم، يادم آمد

عشق با آزار، خويشاوندي ديرينه دارد

 

روي آنم نيست تا در آرزو، دستي برآرم

اي خوش آن دستي که رنگ آبرو از پينه دارد

 

جغد بر ويرانه مي­خواند به انکارتو اما

خاک اين ويرانه ها بويي از آن ويرانه دارد

 

در هواي عشق تو پر مي­زند با بي قراري

آن کبوتر چاهي زخمي که او در سينه دارد

 

ناگهان قفل بزرگ تيرگي را مي گشايد

آن که در دستش کليد شهر پر آيينه دارد

 

دکتر قيصر امين پور


+ نوشته شده در  چهارشنبه 22 مهر1388ساعت 9:8  توسط ..::محمد علی::..  | 

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً



وجودم نخل از غم بارور بود

تمام حاصلم خون جگر بود


زهر شاخه هزاران میوه دادم

همانا پاسخم نیش تبر بود


دلم از طفل بر پستان مادر

به دیدار اجل مشتاق تر بود


اگر چه شاخه هایم را شکستند

به هر شاخه هزارانم ثمر بود


چه باک از تیغ زهرا آلود دشمن

علی یک عمر در کام خطر بود


هزاران زخم در دل داشتم من

که بس کاری تر این زخم سر بود


به جان فاطمه آنکه مرا کشت

نه تیغ ابن ملجم میخ در بود


هزاران استخوان بودم گلو گیر

هزاران نیش خارم در بصر بود


به هر اهم هزاران زخم فریاد

به هر زخمم هزارن نیشتر بود


تو ای قاتل مرا کشتی نگفتی

علی یک عمر غمخوار بشر بود


زدی شمشیر بر فرق امامی

که حتی مهربان تر از پدر بود


به اشک و خون دل بنویس

علی از فاطمه مظلوم تر بود



+ نوشته شده در  چهارشنبه 18 شهریور1388ساعت 19:11  توسط ..::محمد علی::..  | 

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً


تو را غايب ناميده اند، چون «ظاهر» نيستي، نه اينكه «حاضر» نباشي.

«غيبت» به معناي «حاضرنبودن»، تهمت ناروائي است كه به تو زده اند و آنان كه بر اين پندارند، فرق ميان «ظهور» و «حضور» را نمي دانند، آمدنت كه در انتظار آنيم به معناي «ظهور» است، نه «حضور» و دلشدگانت كه هر صبح و شام تو را مي خوانند، ظهورت را از خدا مي طلبند نه حضورت را. وقتي ظاهر مي شوي، همه انگشت حيرت به دندان مي گزند با تعجب مي گويند كه تو را پيش از اين هم ديده اند. و راست مي گويند، چرا كه تو در ميان مائي، زيرا امام مائي. جمعه كه از راه مي رسد، صاحبدلان «دل» از دست مي دهند و قرار از كف مي نهند و قافله دل هاي بي قرار روي به قبله مي كنند و آمدنت را به انتظار مي نشينند...
و اينك اي قبله هر قافله و اي «شبروان را مشعله»، در آستانه آدينه اي ديگر با دلدادگان ديگري از خيل منتظرانت سرود انتظار را زمزمه مي كنيم.


+ نوشته شده در  جمعه 13 شهریور1388ساعت 22:54  توسط ..::محمد علی::..  | 

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً


روزه دارم من و افطارم از آن لعل لب است

آری افطار ِ رطب در رمضان مستحب است

 روز ماه رمضان زلف ميفشان كه فقيه

بخورد روزه ی خود را به گمانش كه شب است

+ نوشته شده در  یکشنبه 1 شهریور1388ساعت 13:48  توسط ..::محمد علی::..  | 

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً


روزی بر صفحه ای از تقویم ها خواهند نوشت :


تعطیل _ روز ظهور امام زمان (عج)



+ نوشته شده در  چهارشنبه 14 مرداد1388ساعت 22:59  توسط ..::محمد علی::..  | 

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً



پنج شنبه ها
آسمان شهر من پر از ستاره می شود
جمعه ها غروب
هر ستاره بس که بغض کرده است
 پاره پاره می شود
چشمهای من
بس که جاده را نگاه کرده است
درد می کند
تو هنوز هم
فکر می کنی که وقت آمدن نیامده است؟
 

+ نوشته شده در  سه شنبه 13 مرداد1388ساعت 1:2  توسط ..::محمد علی::..  | 

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً


آقا بیا تا زندگی معنا بگیرد

شاید دعای مادرت زهرا بگیرد


آقا بیا تا با ظهور چشمهایت
این چشمهای ما کمی تقوا بگیرد

آقا بیا تا این شکسته کشتی ما
آرام راه ساحل دریا بگیرد

آقا بیا تا کی دو چشم انتظارم
شبهای جمعه تا سحر احیا بگیرد

پایین بیا خورشید پشت ابر غیبت
تا قبل از آن که کار ما بالا بگیرد

آقا خلاصه یک نفر باید بیاید

تا انتقام مادرت زهرا بگیرد



کتاب "سه نقطه"
علی اکبر لطیفیان

+ نوشته شده در  شنبه 3 مرداد1388ساعت 13:56  توسط ..::محمد علی::..  | 

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً



نه غمخواری نه همراهی نه همیار

                                        خداوندا مرا دریاب از این حال

که من هستم ، ولی تنها و بی کس

                                        در این دنیا ندارم جز تو دلدار

کسان بی کسان تنها تویی تو

                                       ز دنیا من چه خواهم جز رخ یار

پناه من ، عزیز من ، خدایم

                                    رسان روزی دل ما را به دلدار


88/3/10


+ نوشته شده در  جمعه 19 تیر1388ساعت 12:49  توسط ..::محمد علی::..  | 

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً