مى آيى مثل نسيم
با يك سبد ستاره و گل
چشمان تو
سلام بهار است
ژرفاى بيكران تو را
دريا با واژه واژه واژه ى امواج
تكرار مى كند
و آفتاب
جوبار دستهاى تو را مى آيى
و بيرق طراوت و باران را
در گرمسير خانه ى ما مى كارى
تو اجتماع ساكت ما را از عشق و عاطفه سرشار مى كنى
تو جلوه ى تمامت عشقى
چندى است آفتاب ريشه هاى تو را تكثير مى كند
يك پنجره
از سمت خانه ى ما باز است صد پنجره براى تماشا
تنهايى زمين چقدر بزرگ است
ما از تبار صاعقه ايم از تبار سرو
در غربت تكلم درياگريستيم
و در نهادمان آتشفشان شگفت
اينك
آكنده از خيال توييم آكنده از ترانه و لبخند
اى دلپذير بى تو زمين تنهاست
پرواز در كنار تو
زيباست
+
نوشته شده در پنجشنبه 7 آبان1383ساعت 23:2 توسط ..::محمد علی::..
|