|
گویند سنگ لعل شود در مقام صبر / آری شود ولیک به خون جگر شود
|

وجودم نخل از غم بارور بود
تمام حاصلم خون جگر بود
زهر شاخه هزاران میوه دادم
همانا پاسخم نیش تبر بود
دلم از طفل بر پستان مادر
به دیدار اجل مشتاق تر بود
اگر چه شاخه هایم را شکستند
به هر شاخه هزارانم ثمر بود
چه باک از تیغ زهرا آلود دشمن
علی یک عمر در کام خطر بود
هزاران زخم در دل داشتم من
که بس کاری تر این زخم سر بود
به جان فاطمه آنکه مرا کشت
نه تیغ ابن ملجم میخ در بود
هزاران استخوان بودم گلو گیر
هزاران نیش خارم در بصر بود
به هر اهم هزاران زخم فریاد
به هر زخمم هزارن نیشتر بود
تو ای قاتل مرا کشتی نگفتی
علی یک عمر غمخوار بشر بود
زدی شمشیر بر فرق امامی
که حتی مهربان تر از پدر بود
به اشک و خون دل بنویس
علی از فاطمه مظلوم تر بود

تو را غايب ناميده اند، چون «ظاهر» نيستي، نه اينكه «حاضر» نباشي.
«غيبت»
به معناي «حاضرنبودن»، تهمت ناروائي است كه به تو زده اند و آنان كه بر
اين پندارند، فرق ميان «ظهور» و «حضور» را نمي دانند، آمدنت كه در انتظار
آنيم به معناي «ظهور» است، نه «حضور» و دلشدگانت كه هر صبح و شام تو را مي
خوانند، ظهورت را از خدا مي طلبند نه حضورت را. وقتي ظاهر مي شوي، همه
انگشت حيرت به دندان مي گزند با تعجب مي گويند كه تو را پيش از اين هم
ديده اند. و راست مي گويند، چرا كه تو در ميان مائي، زيرا امام مائي. جمعه
كه از راه مي رسد، صاحبدلان «دل» از دست مي دهند و قرار از كف مي نهند و
قافله دل هاي بي قرار روي به قبله مي كنند و آمدنت را به انتظار مي
نشينند...
و
اينك اي قبله هر قافله و اي «شبروان را مشعله»، در آستانه آدينه اي ديگر
با دلدادگان ديگري از خيل منتظرانت سرود انتظار را زمزمه مي كنيم.

روزه دارم من و افطارم از آن لعل لب است
روز ماه رمضان زلف ميفشان كه فقيه